حكيم ابوالقاسم فردوسى
1218
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
پسر بىگمان از پدر تخت يافت * كلاه و كمر يافت و هم بخت يافت تو اى پر گناه فريبنده مرد * كه جستى نخستين ز هرمز نبرد نبد هيچ بد جز بفرمان تو * وگر تنبل و مكر و دستان تو گر ايزد بخواهد من از كين شاه * كنم بر تو خورشيد روشن سياه كنون تاج را در خور كار كيست * چو من ناسزايم سزاوار كيست به دو گفت بهرام كاى مرد گرد * سزا آن بود كز تو شاهى ببرد چو از دخت بابك بزاد اردشير * كه اشكانيان را بدى دار و گير نه چون اردشير اردوان را بكشت * بنيرو شد و تختش آمد بمشت كنون سال چون پانصد بر گذشت * سر تاج ساسانيان سرد گشت كنون تخت و ديهيم را روز ماست * سر و كار با بخت پيروز ماست چو بينيم چهر تو و بخت تو * سپاه و كلاه تو و تخت تو بيازم بدين كار ساسانيان * چو آشفته شيرى كه گردد ژيان ز دفتر همه نامشان بسترم * سر تخت ساسانيان بسپرم بزرگى مر اشكانيان را سزاست * اگر بشنود مرد داننده راست چنين پاسخ آورد خسرو بدوى * كه اى بيهده مرد پيكار جوى اگر پادشاهى ز تخم كيان * بخواهد شدن تو كيى در جهان همه رازيان از بنه خود كيند * دو رويند و ز مردمى بر چيند نخست از رى آمد سپاه اندكى * كه شد با سپاه سكندر يكى ميان را ببستند با روميان * گرفتند ناگاه تخت كيان ز رى بود ناپاكدل ماهيار * كزو تيره شد تخم اسفنديار ازان پس ببستند ايرانيان * بكينه يكايك كمر بر ميان نيامد جهان آفرين را پسند * از يشان بايران رسيد آن گزند كلاه كيى بر سر اردشير * نهاد آن زمان داور دستگير بتاج كيان او سزاوار بود * اگر چند بىگنج و دينار بود كنون نام آن نامداران گذشت * سخن گفتن ما همه باد گشت كنون مهترى را سزاوار كيست * جهان را بنوّى جهاندار كيست به دو گفت بهرام جنگى منم * كه بيخ كيان را ز بن بر كنم چنين گفت خسرو كه آن داستان * كه داننده ياد آرد از باستان كه هرگز بنادان و بىراه و خرد * سليح بزرگى نبايد سپرد كه چون باز خواهى نيايد بدست * كه دارنده زان چيز گشتست مست چه گفت آن خردمند شيرين سخن * كه گر بىبنانرا نشانى ببن بفرجام كار آيدت رنج و درد * بگرد در ناسپاسان مگرد دلاور شدى تيز و برتر منش * ز بد گوهر آمد ترا بد كنش ترا كرد سالار گردنكشان * شدى مهتر اندر زمين كشان بران تخت سيمين و آن مهر شاه * سرت مست شد بازگشتى ز راه كنون نام چوبينه بهرام گشت * همان تخت سيمين ترا دام گشت بران تخت بر ماه خواهى شدن * سپهبد بدى شاه خواهى شدن